قصه از کجا شروع شد؟

سالیان سال برنامه نویسان صفحات برنامه طولانی را با چندین هزار خط پیمایش می کردند تا توسعه ای در یک برنامه ایجاد کنند و یا خطای آن را بگیرند، برنامه نویسان اسپاگتی!

با توسعه علم برنامه نویسی و ابداع برنامه های رویه گرا، انقلابی در این صنعت ایجاد شد و برنامه نویس ها هر بخشی از کد را در رویداد خاصی مانند کلیک کردن موس پیمایش می کردند. برنامه های رویداد گرا فرآیند یافتن خطا و توسعه نرم افزار را تسریع کردند، اما هنوز ضعف های بزرگی مشاهده می شد، برای فرآیندهای مشابه نیاز به کدهای مشابه با اندکی تغییر بود، توابع تکراری زیاد در برنامه ایجاد می شد و این توسعه دهندگان برنامه را آزار می داد.

با روی کار آمدن برنامه نویسی شیء گرا انقلاب دیگری در صنعت برنامه نویسی به پا شد، دیگر برای ساختن فعالیت های هم نوع و تکراری نیاز به ماژول های مشابه نبود، برنامه نویسی شیء گرا که از نظام هستی کپی برداری شده بود، تقریباً تمام نیاز برنامه نویسان را با حالت های قدرتمندی که در خود پیش بینی کرده بود، حل کرد.

حالا فقط یک چیز مانده بود، استاندارد سازی کدنویسی! شبیه نویسی!

وقتی برنامه نویس ها در قالب تیم ورک با هم کار می کردند، هر شخصی ساز خود را می زد، هر کس به شیوه ای کد می زد و این باعث می شد با جدا شدن برنامه نویس مذکور از تیم، فرآیند توسعه و خطایابی و یا حتی نگهداری با مشکل مواجه شود. قانون های استاندارسازی غیر اجباری تا حد زیادی به کمک مدیران پروژه آمدند، و این مشکل را تقریباً حل کردند.

اما شرکت های بزرگ مانند مایکروسافت پس از طراحی مدلی پیشرفته برای برنامه نویسی، فرم ورک های را نیز به بازار ارائه دادند، آن ها لایه محاسبه و منطق، لایه نمایش و لایه دیتابیس را از هم جدا کرده بودند و دستوراتی اکید را IDE های خود برای کد نویسی ارائه داده بودند تا در حد امکان جلوی از هم گسیختگی شکل کد ها را بگیرند.

خب این انقلاب سوم بود، اما همین انقلاب باعث آشفتگی های بزرگی شده است که امروز شاهدش هستیم، برنامه نویس های بیچاره که به صورت عادی شب و روز نداشتند و در کنار کدنویسی باید هر روز هم خودشان را آپدیت می کردند، با یک کلاس درس همیشگی روبرو شدند، زیرا ارائه فریم ورک ها به یک و دو نسخه محدود نشد، هر روز تغییرات بزرگ در سیستم آنها ایجاد می شد و برنامه نویس ها باید برای عقب نماندن از غافله آن را یاد می گرفتند.

در این میان برنامه نویسان PHP با یک معضل جدی روبرو شده اند!

دیگر فریم ورک های PHP به فریم ورک zend و یا symphony محدود نیست، امروز ده ها فریم ورک داریم که متأسفانه در مورد استفاده از یکی از آن ها در منطقه ای خاص مثل تهران، اجماع هم وجود ندارد.

سری به بازار استخدام بزنید:

– استخدام برنامه نویس آشنا به فریم ورک zend2

– استخدام برنامه نویس آشنا به فریم ورک symphony

– استخدام برنامه نویس آشنا به فریم ورک codeigniter

– استخدام برنامه نویس آشنا به فریم ورک laravel

– استخدام برنامه نویس آشنا به فریم ورک cakepho

– استخدام برنامه نویس آشنا به فریم ورک yii

.

.

.

 

اگر نظر شخصی من را بخواهید، اصلاً استفاده از فریم ورک مزیت محسوب نمی شود، گاهی حتی دست و پاگیر هم هست، ضمناً هر برنامه نویس یا شرکت برنامه نویسی بر اساس استاندارهای از پیش تعریف شده و استانداردهایی که بعداً خودش اضافه می کند، در طول زمان به یک فریم ورک شخصی هم دست پیدا می کند، این فریم ورک شخصی حتی در صورت استفاده از فریم ورک های آماده هم اجتناب ناپذیر است.

حالا شما در نظر بگیرید که یک برنامه نویس PHP برای یافتن شغلی مناسب باید چند مدل فریم ورک را یاد بگیرد و تازه این علاوه بر ده ها تخصصی است که باید بلد باشد، باز تکلیف برنامه نویسان ASP روشن است و تنها سراغ یک گزینه می روند و چند وقت یکبار خود را برای آن گزینه آپدیت می کنند، اما برنامه نویس پی اچ پی بدبخت چه کار کند.

خب من علیرغم اینکه برای php ارزش زیادی قائل هستم، اما این حسن asp را مزیت بزرگی می دانم، اما باز هم به دلیل برتری های که به نظر من php در نگارش دارد و قدرت خاص و سرعت این زبان، نمی توانم از آن دل بکنم/

اما با اینکه خودم کتابی برای فریم ورک کدایگنایتر منتشر کردم می خواهم بگویم، ای کاش فریم ورک آماده وجود نداشت…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *