هتل دانشگاه

یکی از همکارها چند روزی هست که درگیر دریافت مدرک دانشگاهی خودش هست، از قضا چندسالی هم هست که درسش تو دانشگاه مربوط یعنی دانشگاه صدرالمتأهلین (دانشگاه صدرا) تموم شده و تازه داره می ره دنبال مدارکش!

حالا شما فکر کن واسه یه کاری عجله داری، مدرک دانشگاهیت رو هم شدیداً نیاز داری، اونوقت شاد و خرم پا میشی می ری دانشگاه که مدرک مربوطه رو که پیش خودتم فکر می کنی بعد از چند سال هنوز حاضره و اصلاً داره خاک می خوره، بگیری  و بری به بدبختی هات برسی.

از قضای روزگار تو اون دانشگاه هم، همه با هم دوست و صمیمی هستند و جونشون برای هم در میره، تنها مشکل اینجاست که مسئول مالی که اتفاقاً به طرز عجیب و غریبی افاده ای هست، همینطوری الکی از تو خوشش نمی آد:

– سلام، وقت بخیر، خوب هستییییییییییییییییییییید؟

– سلام، ممنونم، بفرمایید، امرتون؟!

– من اومدم تصفیه حساب برای مدرکم، می گن 6500 تومان بدهکارم (به جون خودم همینقدر بوده!!)

– کِی درستون تموم شده؟

– 5 سال پیش

– تا حالا کجا تشریف داشتید؟ (منظور اینه که کدوم گوری بودی تا حالا)

– احتیاجم نبوده، نیومدم، ولی الان احتیاج دارم، امروز گواهی مدرکم رو می خوام، حاضرم شونصد هزار و پونصد تومان هم بدم، فقط یه گواهی به من بدید!

– ههههههههههههه، مگه الکیه خانوم، پنج ساله نیستی، حالا یه کاره اومدی مدرک می خوای؟ اونم یه روزه؟! نمی شه خانوم، حالا حالا ها باید بری و بیای!!

– وا! خانوم من کاری ندارم دیگه، همین تصفیه من تموم بشه، مدرکم حاضره!

خلاصه بعد از کلی صحبت و آمد و شدِ دیالوگ، کار با همچین چیزی تموم شده! (حالا نه به این غلظت، ولی به همین مضمون!):

– نمی شه خانوم، الان که سیستممون خرابه، فردا هم حال نداریم، پس فردا هم از شما بیشتر خوشمون نمی آد، کلاً اگه می تونی برو جلوی چشمم نباش، نبینمت این یکی دو ماهه، برو برو وانستااااا، نگهبان، بیا اینو بنداز بیرون! نگهبـــــــــــــــــــان!

القصه، این بنده خدا اومده بود جلوی ما داشت گریه و زاری می کرد و اعصابش خورد بود که منم از روی رفاقت دست به تلفن شدم و شماره تلفن جناب آقای دكتر حميد خوش گفتار رئیس سازمان دانشجویان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رو گرفتم! حالا نمی دونم خودش بود برداشت، منشی بود، کی بود که گفت من رئیسم دیگه بالاخره!

ما هم شرح واقعه کردیم و از همه توهین هایی که بهمون روا شده بود براشون کلی تعریف کردیم و نهایتاً ایشون لطف کردند و گفتند شما کی باشید که بجای اون خانوم تماس گرفتید، بگید خودشون تماس بگیرن، زارپ! (واژه ای که جایگزین قطع تلفن می باشد!)

خلاصه ما که از تعجب دهانمان باز مانده بود، شماره رو به همکار مربوطه دادیم و گفتیم خودتان تماس بگیرین! که گرفتند و پاسخی نشنیدند، یعنی اصلاً اون آقایی که مطمئناً اون موقع پشت خط بود، جواب نداد! بابا آقاهه، این خودشه دیگه، جواب بده!!

ما هم که دیدیم اینطوریاس! از تو سایت وزارت علوم چند تا شماره در آورده و به همکار دادندی و گفتندی که تماس گرفتندی! ایشون هم تماس گرفتندی و اونطرف هم برداشتندی و دایورت کردندی به یه شماره دیگر! شماره بعدی نیز همان کار را کردندی و یک شماره جدید به ما دادندی و پس از تکرار چند باره این اتفاق بالاخره یکی گفتندی که من مسئول مربوطه بودندی و “وات ایز یور پرابلم؟!!!”

ما هم که خوشحال بودیم که بالاخره یکی تو این وزارت خونه جواب ما رو داد، با شور و اشتیاق فراوان کل داستان و ظلم هایی که به ما روا داشته بودند رو برای اون خانوم پشت خط توضیح دادیم و در نهایت این پاسخ رو به ما حواله کردندی:

– عزیزم، شما نباید باهاشون بد حرف می زدید (من؟ کِی؟ مطمئنی؟!!!)، حالا من اگه جای شما بودم، مصلحتاً چیزی نمی گفتم تا کارم رفع رجوع بشه، بعد می رم ازشون شکایت می کنم!

– وا، خانوم عزیز یعنی هیشکی نیست که به این خانوم ادب یاد بده، قراره با همه همین رفتار رو کنه که چی، کار مردم پیششون گیره؟ اصلاً مگه اونجا بازرسی نیست؟

– چرا، هست!

– خب من الان دارم یه رفتار غیر مسئولانه رو توضیح می دم، این خانوم به خاطر مشکل شخصی با من، کارم رو انجام نمی ده، منم عجله دارم، فردا مدرکم رو می خوام!

– عزیزم اینطوری که نمی شه، اولاً که شما باید مشکلتون رو تایپ شده به من تحویل بدید، بعد من اینو می زارم تو کارتابل رئیس، بعد رئیس اگه جلسه نداشت (و احتمالاً پی ددر دودور نبود!)، اونو می خونه، بعد بررسی می کنه، بعد ما به شما پاسخ می دیم!

– خب این چند ساعت طول می کشه!

– یه ده روزی طول می کشه! حداقل!

– بفرمایید که اونجا یه مشت مفت خور نشستن، ارباب رجوع هم پشم هست، همینی هم هست که هست! اون خانوم هم خوب کرده با ما اینطوری کرده، ما هم وظیفه مون پر رو کردن اون هاس! زارپ. (ایندفعه ما تماس رو زارپ کردیم!)

در واقع آدم گاهی به این نتیجه می رسه که اینجا روابط کاملاً حاکم بر ضوابط هستند و ما کاری هم از دستمان بر نمی آید، چون عدل اینجا تو کتاب نیست، تو ذهن آدم هاست، هر چیزی را که خودشان درست بدانند، اجرا می کنند!

الان همین سرکار خانم فتاحی که کار همکار ما را انجام نداده، خودش واسه خودش قاضی دانشگاه صدرالمتأهلین (دانشگاه صدرا) هست، چون پیش خودش اینطوری قضاوت کرده که اینی که بعد از چند سال اومده مدرکش رو چند دقیقه ای بگیره، باید تنبیه بشه، یکی نیست بگه به تو چه؟ اصلاً دوست داره صد سال دیگه بیاد، قانون بهش این اجازه رو داده، شما کار خودت رو درست انجام بده! چرا تو کار مردم شلنگ تخته می ندازی!

یا جناب آقای دکتر خوش رفتار، کمی هم خوش رفتار باش! اگر اون خانوم خودش زنگ نزد، دلیلش این بود که می دونست شما کارش رو انجام نمی دی! شما می تونستی این دید رو تغییر بدی، اما دید من رو تغییر دادید!

خانوم بازرس وزارت علوم، وظیفه از شما حمایت از ما در این جور مواقع هست، تا کی دنبال مدرک هستید، کمی هم حرکت، اگر اون خانومِ فتاحی تو امور مالی دانشگاه صدرا کارش رو درست انجام نمی ده، برای این هست که شما با این رفتارت بهش گفتید که جات سفت هست! هر جور می خوای با مردم رفتار کن!

کاش به خودمون بیایم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *